جمال الدين محمد الخوانساري
101
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
و « من خلقك » متعلق باشد به « كنت » نه « بواصفين » ومراد اين باشد كه بلكه بودهء تو نزد وصف كنندگان از جملهء خلق تو ، يعنى هر چه را ايشان وصف ميكنند در واقع خلق تست نه تو چنانكه اين مضمون در خطب مأثورهء ديگر نيز وارد شده پس هرگاه ترا وصف كنند بودهء تو نزد ايشان بنا بر وصف ايشان از جملهء خلق خود . وابن أبي الحديد در شرح خود « قبل » را بفتح قاف خوانده وگفته كه : مراد اينست كه چشمها ترا نديدهاند كه خبر دهند از تو بر سبيل مشاهده بلكه بودهء تو پيش از آنها ، يعنى قديم وأزلي پس جسم واعراض آنها نيستى « 1 » وآنچه از آنها نباشد مشاهدهء آن محال باشد وخبر از آن بعنوان مشاهده ممكن نباشد . ومحقق بحراني نيز در شرح خود بفتح قاف خوانده وگفته كه : غرض تنزيه حق تعالى است از وصف مشبّهه ونحو ايشان وإخبار ايشان از أو بصفاتى كه از شأن آنها اينست كه إخبار كنند از آنها بينندگان از روى مشاهده با اعتراف ايشان به آن كه اخبار ايشان از روى ديدن نيست ، وچون اخبار از محسوسات وآنچه از شأن آن باشد كه احساس كرده شود صادق نيست مگر اين كه مستند بحسّ باشد لابدّ لازم دارد سلب رؤيت چشمها أو را سلب اخبار از أو ، از جهت آنها وكذب اخبار از أو به آن چه دانسته نشود از جهت آنها ، و « بلكه بودهء پيش از وصفكنندگان از خلق خود » تعليلى است از براي سلب رؤيت كه مستلزم سلب اخبار از آنست بقياس بر اين وجه « بودهء تو پيش از وصف كنندگان ، وهر كه بوده باشد پيش از وصف كنندگان أو ، نديدهاند وصف كنندگان أو را ، پس خبر نتوانند داد از أو » واين كبرى از مشهورات مظنونات است در بادي نظر ، واين كافيست از براي خطيب هر چند هرگاه از پى رفته شود كلى نباشد ، زيرا كه نيست چنين كه هر چه پيش از ما باشد باطل باشد اخبار ما از أو ، وممكن است حمل آن بر وجه تحقيق باين كه حمل شود قبليّت بر قبليّت ذاتي ، زيرا كه آن مستلزم تنزيه حق تعالى است از جسميت ولواحق آن وآن مستلزم امتناع رؤيت است كه آن مستلزم كذب اخبار از اوست
--> ( 1 ) در حاشية مذكور است : « بنا بر آنچه ثابت شده از حدوث أجسام ولواحق آن منه سلمه اللّه » .